آیا تا به حال روبهروی یک ساختمان مدرن ایستادهاید و حس کردهاید چیزی کم است؟ نه صرفاً زیباییِ ظاهری؛ بلکه عنصری نامرئی که فضا را از آشنایی، گرما و زیستپذیری تهی میکند.
نیکوس سالینگاروس، استاد ریاضیات و معماری دانشگاه تگزاس، این «چیز» را زندگی مینامد. او در کتاب جنجالی ضدِّ معماری و دیکانستراکشن مدلی بصری و تکاندهنده ارائه میکند تا نشان دهد چرا برخی فضاها ما را آرام میکنند و برخی دیگر بیآنکه بدانیم، فرسوده و مضطربمان میسازند.
به باور او، مسئله اختلاف سلیقه نیست. مسئله، زیستمندی یا مرگ فرمهاست.
و نوآوریِ بیقاعده، بهجای بردن ما به آینده، میتواند ما را به «پارکینگی بیکران» از فرمهای بیروح پرتاب کند.
در ادامه، مدل معروف او ــ «صفحهٔ شطرنج در پارکینگ» ــ را مرور میکنیم: استعارهای که شاید یکی از بیرحمانهترین نقدها بر معماری معاصر باشد.چرا بیشتر ساختمانهای امروز مردهاند
منبع: برگرفته از کتاب «ضدِّ معماری و دیکانستراکشن» اثر نیکوس سالینگاروس، ویراست چهارم، ۲۰۱۰
تصور کنید صفحهای شطرنج بر زمین یک پارکینگ عظیم و بیانتها افتاده است.
پارکینگ تاریک، تهی و سرد است. صفحهٔ شطرنج در برابر آن ناچیز به نظر میرسد.
اما تفاوت بنیادین اینجاست:
در مدل سالینگاروس، خانههای شطرنج نمایندهٔ سبکهای معماری زنده هستند؛ سبکهایی که طی هزاران سال در بستر آزمونوخطای انسانی تکامل یافتهاند: کلاسیک، رومانسک، بیزانسی، گوتیک، سلجوقی، اسلامی اولیه، چینی، بودایی، آزتک و…

نکتهٔ کلیدی این است:
«زنده بودن» به قدمت ربطی ندارد؛ به انطباق با نظام ادراکی-عصبی انسان مربوط است.
سالینگاروس قیاس را رادیکالتر میکند:
زمین در بیکرانگی فضا، همان صفحهٔ شطرنج در پارکینگ است. تنها این نقطهٔ کوچک حیات دارد؛ باقی فضا سرد و بیحیات است.
چرا در فضا زندگی نیست؟
زیرا شرایط پیچیدگیِ منظم فراهم نیست:
غلظت شیمیایی مناسب وجود ندارد؛
دما یا بسیار بالاست یا بسیار پایین؛
و مواد سمی، فرایندهای حیاتی را مختل میکنند.
قیاس معماری روشن است:
چرا مغز ما به برخی فضاها پاسخ مثبت میدهد و به برخی نه؟
ادوارد ویلسون، زیستشناس آمریکایی، اصطلاح «بیوفیلیا» را برای توصیف پیوند عمیق انسان با الگوهای زنده وضع کرد. میلیونها سال تکامل در محیطهای طبیعی، مغز ما را با پیچیدگی فرکتالی و سلسلهمراتبی سازگار کرده است.
همان کیفیتی که در:
وجود دارد، اما در نمای شیشهای و بتنیِ تخت و مینیمال غایب است.
نتیجه از منظر سالینگاروس صرفاً زیباییشناسانه نیست؛ زیستی است:
جوامع سنتی بدون آزمایشگاه و پایاننامه، از طریق آزمونوخطای هزارساله به فرمهایی رسیدند که با بدن و روان انسان «کار میکرد». فرمهای ناموفق حذف شدند؛ فرمهای موفق تکامل یافتند.
«تزئین از منظر صرفاً سودگرایانه ضروری نیست، اما برای معماری زنده ضروری است.»
معماری سنتی یک سبک منجمد نیست؛ حافظهٔ تکاملی بشر است.
سالینگاروس بیمماشات میگوید:
«اکثریت سبکهای جدید، از مدرنیسم اولیه تا آنچه امروز در مجلات مد روز خودنمایی میکند، روی صفحهٔ شطرنج نیستند؛ در پارکینگ گم شدهاند.»
چرا؟
او حتی به استفادهٔ نمایشی از واژگانی چون «فرکتال»، «پیچیدگی» و «هندسهٔ نااقلیدسی» میتازد:
«آنها زیستشناسی نخواندهاند؛ فقط چند تصویر از کتاب درسی دیدهاند.»
در این نگاه، آزادیِ بیحد الزاماً خلاقیت نیست؛
گاهی فقط سرگردانی در پارکینگ است.
مدل شطرنج اگر صرفاً نظری بماند، بیخطر است. اما سالینگاروس نام میبرد.
زاها حدید – سیالیتِ بیروح
نمونهها:
مرکز حیدر علیاف، موزهٔ MAXXI، مرکز آبی لندن، ایستگاه ناپل

نقد سالینگاروس:
فرمهای سیال حدید بیش از آنکه برآمده از ساختار زیستی باشند، حاصل نرمافزارهای انحناسازند. پیچیدگی دارند، اما نه از نوع «پیچیدگیِ منظم». سلسلهمراتب خوانا نیست. فضاها اغلب گیجکنندهاند.
بهرغم واژگانی چون «ارگانیک» و «طبیعی»، این فرمها از نگاه او بیشتر به مجسمه شباهت دارند تا زیستگاه.
او تأکید میکند:
سیالیت زمانی زنده است که با هندسهٔ فرکتالی و نظم درونی همراه باشد، نه صرفاً با انحنا.
دانیل لیبسکیند – تراژدی به مثابهٔ فرم
نمونهها:
موزهٔ یهود برلین، موزهٔ جنگ منچستر، طرح بازسازی مرکز تجارت جهانی

سالینگاروس در مقالهای با عنوان «مرگ، زندگی و لیبسکیند» مینویسد که تبدیل تروما به فرم، لزوماً شفابخش نیست.
فضاهای شکسته و تاریک ممکن است بازدیدکننده را به جای تأمل، در اضطراب و سرگشتگی فرو ببرند.
«کسی که خانه را کج و تاریک میسازد، نه قربانیان تاریخ، که بازماندگان را مجازات میکند.»
از این منظر، معماری میتواند یادآور فاجعه باشد، اما نباید خود به فاجعهٔ فضایی بدل شود.
نظر کاربران
ثبت نظر